همواره از دوران کودکی به عنوان بهترین و شادترین دوره ی زندگی انسان نام برده شده است. کودکی دنیائی از معصومیت و پاکی در کنار شادی و سبکبالی را در ذهن تداعی می کند. بسیاری از بزرگسالان در کشاکش سختی ها و مشکلات زندگی با یاد کردن از دوران خوش کودکی خود، دمی از غم زمانه فارغ می شوند و بر بال خاطرات به دنیایی کوچ می کنند که در آن از فشار مسئولیت و مرارت خبری نیست. گویی داشتن یک کودکی شاد و آسوده، فرد را برای مواجهه با درگیریهای آینده و مسئولیت های بزرگسالی تجهیز می کند و به او جزیره ای امن از خاطرات دلنشین می بخشد که به گاه سختی در آن پناه جوید، خستگی را از خود دور کرده و با نیرویی مضاعف به جنگ سختی ها برود.

مسلماً آرزوی هر پدر و مادری فراهم کردن یک چنین کودکی ای برای فرزند دلبندشان خواهد بود. اما مسئله اینجاست که شادی و نشاط آموختنی نیست. شما می توانید به فرزند خود مهارتهای زندگی، آشپزی، خواندن و نوشتن و حتی یک زبان خارجی را بیاموزید، ولی آموختن شاد بودن و خوشبخت بودن،امری است که از توان شما خارج است. اکثر دانشمندان معتقدند ژنهایی که فرزندان از والدین به ارث برده اند نقشی اساسی در توانایی فرد برای شاد بودن و احساس رضایت از زندگی دارد.


با این وجود نقش پدر و مادر در میزان شادی و نشاط کودک چشمگیر است.

شاید شما نتوانید به فرزند خود یاد بدهید که خوشحال باشد ولی فراهم کردن امکانات و بستر مناسب برای خوشبختی و شاد زیستن فرزند، هدیه ای است که فقط شما می توانید به فرزندتان بدهید.